تبلیغات
شبیه سازی و انجام پروژه ها و مقالات مهندسی برق ، کامپیوتر و مکانیک ، ترجمه کلیه متون تمامی گرایش های مهندسی برق،کامپیوتر،ریاضیات،فیزیک و آمار در اسرع وقت و با نازلترین قیمت قدرت الکترونیک کنترل مخابرات مهندسی پزشکی نرم افزار سخت افزار هوش مصنوعی IT فناوری - مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سركشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سركشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

پنجشنبه 21 بهمن 1389 11:37 ق.ظنویسنده : هادی

 
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سركشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

- جرج از خانه چه خبر؟

- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.

- سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟

- پرخوری قربان!

- پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید كه تا این اندازه دوست داشت؟

- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.

- این همه گوشت اسب از كجا آوردید؟

- همه اسب های پدرتان مردند قربان!

- چه گفتی؟ همه آنها مردند؟

-  بله قربان. همه آنها از كار زیادی مردند.

- برای چه این قدر كار كردند؟

- برای اینكه آب بیاورند قربان!

- گفتی آب آب برای چه؟

- برای اینكه آتش را خاموش كنند قربان!

- كدام آتش را؟

- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.

- پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟

- فكر می كنم كه شعله شمع باعث این كار شد. قربان!

- گفتی شمع؟ كدام شمع؟

- شمع هایی كه برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

- مادرم هم مرد؟

- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!

- كدام حادثه؟

- حادثه مرگ پدرتان قربان!

- پدرم هم مرد؟

- بله قربان. مرد بیچاره همین كه آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.

- كدام خبر را؟

- خبر های بدی قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یك سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!



 



 
 
 

 
 

پیرزن چینی دو کوزۀ آب داشت آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد. یکی از این کوزه ها ترک داشت، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت.

هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد زمانی که پیرزن به خانه می رسید، کوزه نیمه پر بود. دو سال تمام، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست می داد.

البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت می کشید. از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند، می توانست انجام دهد.

پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم. زیرا این شکافی که در پهلوی من است، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی، من نیمه پر هستم. پیر زن لبخندی زد و به کوزۀ ترک دار گفت:

آیا تو به گل هائی که در این سوی راه، یعنی سوئی که تو هستی، توجه کرده ای؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است.

من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم  تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام، من از گل هائی که اینجا روئیده‌اند چیده‌ام  و خانه‌ام را با آنها آراسته‌ام. اگر تو این ترک را نداشتی، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانه من راه نمی یافت.

آری دوستان هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد.

ما باید انسان ها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی را که در آنهاست ببینیم. برای همۀ شما کوزه های ترک برداشته آرزوی خوشی می کنم و یادتان باشد که گل هائی را که در سمت شما روئیده اند ببوئید. از کاستی های خود نهراسیم زیرا خداوند در راه زندگی ما گل هائی کاشته است که کاستی های ما آنها را می رویاند



آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر