تبلیغات
شبیه سازی و انجام پروژه ها و مقالات مهندسی برق ، کامپیوتر و مکانیک ، ترجمه کلیه متون تمامی گرایش های مهندسی برق،کامپیوتر،ریاضیات،فیزیک و آمار در اسرع وقت و با نازلترین قیمت قدرت الکترونیک کنترل مخابرات مهندسی پزشکی نرم افزار سخت افزار هوش مصنوعی IT فناوری - خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام

شنبه 29 مرداد 1390 02:17 ب.ظنویسنده : هادی

 

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام
ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ایشان باد, در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص ) رسید, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بیاورد.اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش , امین وحى الهى , جبرئیل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, این نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبیر) (4) كه به عربى (حسین ) خوانده می شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پیغمبران هستى .و به این ترتیب نام پرعظمت حسین از جانب پروردگار, براى دومین فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.

لطفاً برای ادامه مطلب اینجا كلیك كنید... .
3نظر زیـبا


بخل آن مرد و سخاوت ابو دحداح و نتیجه سخاوتش
واحدى به سندى متصل مرفوع از عكرمه از ابن عباس روایت كرده ، كه مردى درخت خرمائى داشت ، كه شاخه اش در خانه شخص فقیر و عیالمندى بود، و صاحب نخل مى آمد و از درخت خود بالا مى رفت تا خرما بچیند و چه بسا خرمائى از درخت مى افتاد، و بچه هاى آن فقیر بر مى داشتند و مى خوردند، و صاحب نخل از درخت مى آمد پایین تا خرما را از دست بچه ها بگیرد، و اگر خرما را در دهان یكى از بچه ها مى دید، انگشتش را داخل دهان آن بچه مى كرد، تا خرما را از دهان او بگیرد، آن مرد فقیر هم به پیامبر صلى الله علیه و آله شكایت كرد، و حضرت را از آنچه كه صاحب نخل مى كرده خبر داد.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ((خیلى خوب حرفت را شنیدم )) برو،
پیامبر خدا صاحب نخل را ملاقات كرد و به او فرمود: آن نخلى كه شاخه اش در خانه فلانى است را به متن مى دهى ؟ تا من یك درخت خرما در بهشت به تو بدهم . آن شخص گفت : من نخلهاى زیادى دارم ، اما هیچكدام از نخلهایم بخوبى خرماى این نخل نیست : بالاخره آن شخص رفت و شخص دیگرى كه كلام پیامبر را شنیده بود، آمد و گفت : یا رسول الله ، آیا اگر من آن نخل را از او گرفتم و به شما دادم ، عوض آن نخلى به من در بهشت مى دهى ؟ پیامبر فرمود: بلى ، پس آن شخص رفت و صاحب نخل را ملاقات كرد، و با او مذاكره كرد در قیمت ، كه اگر این نخل را به او دادم ، در بهشت نخلى به من عطا خواهد كرد؟
صاحب نخل گفت : من از خرماى این نخل خوشم مى آید، ولى نخلهاى زیادى دارم و هیچكدام از نخلهاى من خرمایش به این خوبى نیست ، كه این درخت دارد آن شخص به او گفت : این نخل را به من مى فروشى ؟ گفت : نه ، مگر اینكه پولى به من دهى كه باور ندارم ، آن شخص گفت :
به چقدر راضى هستى كه من به تو بدهم ؟ صاحب نخل گفت : چهل آن شخص گفت : خیلى زیاد است چهل در برابر یك نخل زیاد است .
سپس خریدار كمى ساكت شد، و بعد گفت : من به تو چهل نخل را مى دهم ، و خریدار به فروشنده گفت : من شهادت مى دهم كه تو راست مى گوئى و رفت پیش مردم و آنها را شاهد گرفت ، كه این نخل در قبال چهل نخل مال من شد.
و رفت پیش پیامبر صلى الله علیه و آله و عرض كرد: یا رسول الله این نخل مال من شد و هم اكنون آن را ملك تو كردم پیامبر صلى الله علیه و آله رفت پیش صاحب خانه (مرد فقیر) و فرمود: این نخل مال تو و زن و فرزندانت شد. و در این هنگام خداوند سوره لیل را نازل كرد.
عطا گوید: اسم مردى كه نخل را خرید و داد به پیامبر صلى الله علیه و آله ابودحداح بود و كسى كه بخل كرد (( (بخل و استغنى ))) و نخل را نداد همان صاحب نخل بود و شان نزول (( (و سیجنبها الاتقى )))
و همچنین شاءن نزول (( (ولسوف یرضى ))) هم درباره ابودحداح است ، یعنى (( (ولسوف یرضى اذا دخل الجنة ) ))
بزودى وقتى وارد بهشت راضى مى شود، و پیامبر صلى الله علیه و آله وقتى به آن نخل مى گذشت مى فرمود: نخلهائى در عوض این نخل براى ابودحداح در بهشت است .
2نظر زیـبا


امتحان مردم بعد از پیامبر
از حضرت پیامبر صلى الله علیه آله مروى است كه فرمود: (( ((یا على ان القوم سیفتنون بعدى باموالهم و یومنون بدینهم على ربهم و یتمنون رحمنه ، و یامنون سطوته و یستحلون حرامه بالشبهات الكاذبة و الاهواء الساهیه ، فیستحلون الخمر بالنبیذ و السحت بالهبة و الرباء بالبیع .)) ))
اى على مردم پس از من به اموالشان امتحان شوند، و به دینشان بر پروردگارشان منت گذارند و آرزوى رحمت خدا نمایند و ایمن از هیبت او هستند و حرام خدا را به شبهات دروغین و هواهاى فراموشى آورنده حلال مى نمایند پس شراب را به شبهه نبیذ حرام را به شبهه هدیه و ربا را به شبهه بیع حلال مى كنند.
**لطفاً نظر دهید**


زندگینامه حضرن ابوالفضل العباس(ع)

در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع  برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.

امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).

لطفاً برای ادامه مطلب اینجا كلیك كنید... .
یک نظر زیـبا


شش چیز پس از فوت مؤ من ثوابش به او میرسد

على علیه السلام فرمود: شش چیز پس از وفات مؤ من (پیوسته ثوابش ) به او مى رسد:
1- فرزندى (كه از خود باقى گذارد) تا براى او استفاده كند.
2- كتابى (بنویسد) كه بعد از او بماند (و دیگران از آن استفاده كنند)
3- درختى بكارد (كه دیگران از ثمراه اش بهرمند شوند).
4- چاهى حفر كند (كه دیگران از آبش استفاده نمایند).
5- صدقه جاریه (مانند ساختن مسجد و مدرسه و پل عبور...).
6- سنت و كارخوبى كه پس از او بماند (و دیگران ) به آن عمل كنند.
2نظر زیـبا


حضور شیطان در وقت مرگ
مرحوم علامه مجلسى در ((السماء و العالم )) از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: (( (ما من احد یحضره الموت الا و كل به ابلیس من شیاطینه من یاءمره بالكفر و یشككه فى دینه ) ))
هنگامى كه نشانه هاى مرگ در انسان پیدا مى شود، ابلیس شیاطین خود را موكل مى كند كه انسان را به كفر كشاند و در آن هنگام او را در دین خود به شك اندازد.
بزرگان نوشته اند كه در سكرات مرگ بر انسان تشنگى غلبه مى كند، شیطان ظرف آبى به دست مى گیرد و در مقابل آن كسى كه در حال جان دادن است مى ایستد و مى گوید: اگر خواهى به تو از این آب بنوشانم بگو در جهان خدائى نیست ، اگر نگفت مى آید پایین پاى او مى ایستد و آب را به او نشان مى دهد و مى گوید: بگو پیغمبر دروغ گفت ، خلاصه به هر طریق كه بتواند وسوسه اش مى كند تا او را به اغوا بكشد.
یک نظر زیـبا


مؤ من و علمى كه از خود به یادگار مى گذارد
در كتاب امالى از حضرت رسول الله (ص ) نقل شده است كه فرمود: مؤ من وقتى كه از دنیا رفت ، و از خود یك صفحه بجا گذاشته باشد كه در آن علمى باشد، آن صفحه روز قیامت سپرى مى گردد بین او و بین آتش ‍ دوزخ و خداوند متعال به هر حرفى كه در آن صفحه باشد، شهرى به هفت مرتبه وسیعتر از دنیا، به او عطا مى فرماید، و هر مؤ منى كه ساعتى در نزد عالمى براى (طلب علم ) بنشیند پروردگار عزوجل به او ندا كند كه نشستى پیش دوستم ؟ قسم به عزت و جلالم تو را با او ساكن بهشتم گردانم و هیچ باكى ندارم .
5نظر زیـبا


به این روایات دقت كنید؟!
۱.مرحوم كلینى (ره ) از بعضى از اصحاب ما روایت كرده كه گفت : حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: بر (سختیهاى ) دنیا صبر كنید، زیرا دنیا ساعتى بیش نیست ، زیرا آنچه كه گذشت (دیگر) درد و رنج و سرور و خوشیش را نمى یابى ، و آنچه كه نیامده است پس تو نمى دانى آن چیست و فقط دنیاى تو آن لحظه اى است كه در آن هستى ، پس صبر كن در آن بر اطاعت خدا و روگردان از معصیت خدا.


۲.در كتاب من لایحضره الفقیه آمده است كه على علیه السلام فرمود: هیچ روزى نمى گذرد بر فرزند آدم ، جز اینكه آن روز به او مى گوید: من روز جدید هستم ، و من بر تو شاهد و گواه هستم ، و در من حرف خوب بزن ، یا كار خیر انجام بده زیرا تو پس از من مرا هرگز نخواهى دید.
یک نظر زیـبا


كیفیت نماز شب
در فضیلت نماز شب روایات زیادى داریم و ما مختصرا به دو روایت اشاره مى كنیم ، در مفاتیح الجنان آمده است كه : ابن ابى جمهور از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل كرده كه آن حضرت روزى به اصحاب خود فرمود كه هرگاه كسى خوابیده شیطان بر پشت سر او سه گره مى زند، و بر هر گره اى گوید علیك لیل طویل فارقد یعنى شب دراز است بخواب ، پس هرگاه بیدار شد و ذكر خدا نمود یك گره باز شود و اگر وضوء گرفت گره دیگر گشوده شود و اگر نماز خواند گره دیگر باز شود آنگاه داخل صبح شود با نشاط و پاكیزه نفس وگرنه در حالى صبح مى كند كه خبیث النفس است و با كسالت است و این روایت در كتابهاى اهل سنت نیز ذكر شده است .
روایت دوم : قطب راوندى روایت كرده كه : حضرت عیسى علیه السلام مادر خود حضرت مریم علیه السلام را پس از مردنش صدازد و گفت : مادر با من تكلم كن ، آیا مى خواهى بدنیا برگردى ؟ مادرش گفت : بلى دوست دارم به دنیا برگردم براى نمازگزاران در شبهاى بسیار سرد و روزه گرفتن در روزهاى بسیار گرم ، اى پسر جان این راه بیمناك است .
نماز شب وقت آن از نصف شب طلوع صبح صادق است و هر چه به طلوع صبح صادق نزدیك تر شود فضیلتش بیشتر مى شود اگر قبل از طلوع صبح صادق چهار ركعت از نماز شب رابجا آورد بقیه را مى تواند فقط باحمد و بدون سوره بخواند.
نماز شب بطور مختصر به شرح زیر است :
نماز شب مجموعا یازده ركعت است كه هشت ركعت آن را كه بعد از هر ركعت مانند نماز صبح سلام مى دهد به نیت نماز شب مى خواند و اگر خواست مى تواند فقط حمد را بخواند سوره را نخواند گرچه با سوره فضیلت دیگرى دارد و بعد از آن دو ركعت نماز شفع مانند نماز صبح بخواند و بعد از آن یك ركعت نماز وتر بخواند و در نماز شفع وتر بهتر است بعد از حمد سوره توحید را بخواند تا ثواب یك ختم قرآن را ببرد.
مستحب است كه در قنوت نماز وتر به چهل مؤ من دعا كند مثلا بگوید اللهم اغفر آیة الله البروجردى و غیره و اگر نتوانست چهل مؤ من را به این نحو دعا كند فقط یك مرتبه بگوید (( اللهم اغفر للمؤ منین و المؤ منات و المسلمین و المسلمات الاحیاء منهم و الاموات .))
و بعد از دعا به چهل مؤ من سزاوار است كه هفتاد مرتبه استغفار كند یعنى بگوید (( استغفرالله ربى و اتوب الیه )) و خوب است كه دست چپ را به دعا بالا برد و استغفار را با دست راست بشمارد تا هفتاد مرتبه شود و پس از آن هفت مرتبه بگید: (( هذا مقام العائذ بك من النار )) این جایگاه كسى است كه از آتش قهرت به تو پناه مى برد.
و بعد از آن در ادامه قنوت نماز وتر سیصد مرتبه بگوید: (( العفو العفو...))
و پس از آن به ركوع و سجده رود و نماز را تمام كند و تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را بگوید د بعد هم دو ركعت نماز نافله صبح را بخواند.
**لطفاً نظر دهید**


فضلیت بسم الله و ثواب عظیم آن
فضلیت بسم الله و ثواب عظیم آن
بسم الله الرحمن الرحیم
(( الحمدلله رب العالمین و صلى الله على محمد و آله الطاهرین
و لعنة الله على اعدائهم اجمعین .
عن سیف بن هارون مولى آل جعده قال :
قال ابوعبدالله علیه السلام :
اكتب بسم الله الرحمن الرحیم من اجود كتابك ،
و لا تمد الباء حتى ترفع السین . )) 
سیف بن هارون گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم را با بهترین خط خود بنویس ، و باء را نكش تا سین را بردارى (بلكه سین را با دندانه بنویس ).

لطفاً برای ادامه مطلب اینجا كلیك كنید... .
یک نظر زیـبا


كار را به خاطر خدا كنید نه به خاطر دنیا
در حدیث آمده : كه عابدى سالهاى سال عبادت خدا مى نمود، به او گفتند: اینجا درختى است كه مردم آن را عبادت مى كنند و از عبادت خدا دست كشیده اند، او خشمگین شده تیشه خود را برداشت تا برود و درخت را قطع كند، شیطان به صورت پیر مرد ناصحى او را در راه دید و گفت : كجا مى روى ؟
لطفاً برای ادامه مطلب اینجا كلیك كنید... .
یک نظر زیـبا


و اى به حال ما، در آخرت
از پیامبر خدا(ص ) نقل شده كه خداى متعال روز قیامت از سه كس ‍ سئوال كند:
لطفاً برای ادامه مطلب اینجا كلیك كنید... .
2نظر زیـبا


اهمیت برزخ
برزخ از آن جا برای آدمی بااهمیت شد كه مرگ را دید كه او را از زندگی جدا می‌سازد و هستی او را به نابودی می‌كشاند. از این رو در جست وجوی مفهوم مرگ برآمد و در آن اندیشه و تأمل كرد تا به شناختی درباره مرگ دست یابد.
لطفاً برای ادامه مطلب اینجا كلیك كنید... .
**لطفاً نظر دهید**


زندگی نامه امام حسن مجتبی « علیه السلام »
امام حسن مجتبی « علیه السلام »
در نیمه رمضان سال دوم هجری به دنیا آمد . پیامبر ( ص ) نام فرزند هارون ( وزیز و صی حضرت موسی « علیه السلام » ) را برگزید . چون پدرش علی «‌علیه السلام » به منزله هارون بود برای پیامبر.

لطفاً برای ادامه مطلب اینجا كلیك كنید... .
یک نظر زیـبا


حضرت زینب چشمهاى او را به اذن خدا شفا داد

 شهید آیة الله دستغیب در كتاب داستانهاى شگفت صفحه 51 مى نویسد: مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیك كه شخصى با تقوا و مؤ منى شایسته و در توسل به اهل بیت علیهم السلام و علاقه قلبى به حضرت سید الشهداء كم نظیر بود، و از این بابت ، رحمت و بركت صورى و معنوى زیاد نصیبش شده بود و در رمضان سال 1387 هجرى قمرى به رحمت حق و اصل شد نقل نمود:
كه در شش سالگى مبتلا به درد و تا سه سال گرفتار بوده و عاقبت از هر دو چشم كور گردید، در ماه محرم در ایام عاشورا كه منزل مرحوم حاج محمد تقى اسماعیل بیك ، كه دائى او است روضه خوانى بود و چون هوا زیاد گرم بود به مردم شربت خنك مى دادند، محمد رحیم گفت : از دائى خود خواهش نمودم كه اجازه بده من به مردم شربت بدهم ، دائى گفت : تو كه چشم ندارى و نمى توانى ، گفتم : یك نفر چشم دار همراه من بیاید، تا مرا یارى كند قبول فرموده و من با كمك خودش مقدارى به مردم شربت دادم .
در این اثناء مرحوم معین الشریعه اصطهباناتى منبر رفته روضه حضرت زینب علیهماالسلام را مى خواند و من سخت متاءثر و گریان شدم ، تا اینكه از خود بیخود شدم در آن حال خانم مجلله و جلیل القدرى كه دانستم حضرت زینب علیهماالسلام است ، دست مبارك بر دو چشم درد نمى گیرى . پس وقتى چشمم را باز كردم اهل مجلس را دید شاد و فرحناك خدمت دائى ام مرا در اطاقى بردند و مردم را متفرق نمودند، و نیز نقل نمود كه در چند سال قبل مشغول آزمایش بودم و غافل از اینكه نزدیكم ظرف پر از الكل است ، كبریت را روشن نموده ، ناگهان الكل شعله ور شد و تمام بدنم از سر تا پا تا آخر عمر چشمم درد نگیرم .
**لطفاً نظر دهید**


چگونه حج این زن مورد قبول خدا واقع شد

گویند زنى از بزرگان حبشه ، شنیده بود كه خداوند در مكه ، خانه اى دارد و از اختصاص داشتن كعبه به حضرت حق چنان خیال كرده بود، كه لازمه اش این است كه باید آن خانه ، در جاى خوش آب هوائى واقع شده است ، و مقام دلكشى داشته باشد، كه چشم از دیدار آن نورانى و دل مسرور مى گردد، یعنى كاخ با عظمت الهى در میان باغ دلگشا قرار دارد و دربهاى آن را باز نموده اند و تختى عالى و مرصع به جواهرات الوان ، در آن نهاده و حق تعالى بر تخت نشسته و اشراف موجودات هم بر گرد او صف كشیده اند آن زن از وفور عشق و قصور عقل و ادراك كه به خیال خود خدا را جسم فرض نموده ، زیارت و حضور پروردگار را لازم شمرده و تحفه ها و هدایاى گرانبها و پر قیمت براى دربانان و مقربان درگاه حضرت سبحان برداشت و با حجاج روانه حج شد، و چون از عمران و آبادى بگذشت ، و به بیابان بى پایان رسید، دید كه گل و ریحانش خار مغیلان ، و در هر گوشه یك نفر بى زاد و توشه و به هر منزل صاحب دلى جان داده ، و چون به عرفات رسید، دید كه گروهى همه عریان و بریان ایستاده گفت : اى برادران صفا و مقربان وفا براى تقرب مولا، این رنج و عنا چیست ؟ و این زحمت و محنت براى چه ؟ و علاوه بر این ، درختان و جویبارها كجا است ؟ و گل و ریاحین حضرت رب العالمین كو؟ گفتند: این كوى عشق است ، آب روان اینان آب دیدگان باشد و گل سرخش خون جگر.
این وطن مصر و عراق و شام نیست


 
این وطن شهرى است كور انام نیست .


 
پاى طاهر در ره خانه بود


 
حج رب البیت مردانه بود.


و چون به كعبه در آمد، كعبه را از خداوند خیالى خود خالى دید، گفت : اى مردم صاحبخانه كجاست ؟ بانك بر وى زدند اى زن چه حرفى است كه مى زنى ؟ خانه ، بهانه امتحان بندگان است و حضرت عزت از مكان مستغنى ، و عرش و فرش به زلال وصال او بسى از تو تشنه تر هستند، بیچاره از شنیدن این سخن ، آهى كسید و سر بر خاك نهاده مى گفت :
اى تیر غمت را دل عشاق نشانه


 
جمعى به تو مشغول تو غائب زمیانه .


این راه دور را به شوق حضور تو پیمودم ، و به امید وصال تو شب ها نغنودم ، و روزها نیاسودم
مقصود من از كعبه و بتخانه توئى تو


 
مقصود توئى كعبه و بتخانه بهانه .


به عزت و جلالت قسم ، كه تا به سویت نرسم ، سر از آستانت بر نگیرم ، و پند خردمندان نپذیرم ، چه همراهان را روى كوى تو بود، و مرا روبه سوى تو.
حاجى به ره كعبه و من طالب دیدار


 
او خانه همى جوید و من صاحب خانه .


در آن هنگام از دحامى شد، كه در زیر لگد حاجیان كوبیده شد، و تا حرم و حشم بر سر او رسیدند، هودج نفس مطمئنه را به سدرة المنتهى برده و نداى ارجعى الى ربك راضیة مرضیة را لبیك گفته بود.
زنده همان است بر هوشیار


 
جان بسپارد بسر كوى یار


بزرگى كه با وى همسفر بود، به نمازش اقدام نمود، و شبانگاهش بخواب دید، كه به مقصد رسیده و به مقصود خود نائل گردیده است ، و حج آن سال به اقبال ، آن شهید راه و كشته درگاه قبول گردید(35)
مؤ لف گوید: به یاد شهیدان خونین حجاج سال 1366 هجرى شمسى در مكه معظمه و به یاد آن حاجیه خانمى كه در آن مكان مقدس شهید گشت و دیگر شهداء نوشته و تحریر شد.
آن درم دادن سخى را لایق است


 
جان سپردن خود سخاى عاشق است .


 
عاشقان را كار نبود با وجود


 
عاشقان را هست بى سرمایه سود.


 
جان تلخ و شور پیش او برند


 
جان چون دریاى شیرین را خرند.


 
**لطفاً نظر دهید**


شعر بدون نقطه
كه گرد كردگار گردم مردوار در عالم

 
كه كرد اساس مكارم ممهد و محكم


لطفاً برای ادامه مطلب اینجا كلیك كنید... .
یک نظر زیـبا


داستانی عجیب از کرامات عسکریین علیهما السلام
داستانى عجیب از كرامات عسكریین علیهماالسلام
مرحوم حاج شیخ ملااحمد نراقى در خزائن مى نویسد: شیخ جلیل القدر شیخ محمد جعفر نجفى قدس سره كه از مشایخ اجاره این حقیر است در سفرى كه به جهت زیارت عسكریین و سرداب مقدس به سر من راءى (سامراء) مشرف مى شدیم ، با جناب ایشان همسفر بودیم ، روزى حكایت كرد كه مرا از اهالى سامراء یك آشنا وى بود كه هرگاه به زیارت مى آمدم به خانه او مى رفتم ، وقتى آمدم آن شخص را رنجور و نحیف و زار و مریض دیدم كه مشرف به مرگ بود، از سبب ناخوشى او پرسیدم ، گفت : چندى قبل از این ، قافله اى از تبریز به جهت زیارت به این مكان مشرف شدند، و من چنانكه عادت خدام این حرم و اهل سر من راءى (سامراء) است به دنبال قافله رفتم كه مشترى براى خودم پیدا كنم و براى او زیارت نامه بخوانم و پولى از او دریافت كنم ، در میان قافله جوانى را دیدم در زى و لباس اهل صلاح و نیكان ، در نهایت صفا و طراوت با لباسهاى نیكو، برخاست و به كنار دجله رفته و غسلى به جا آورد و جامه هاى تازه پوشید، در نهایت خضوع و خشوع روانه روضه متبركه شد با خود گفتم : از این مى توان بسیار منتفع شد (و پول زیادى گرفت ) پس دنبال او را گرفته و رفتم ، دیدم داخل صحن مقدس ‍ عسكریین شد و بر در رواق ایستاده ، كتابى در دست دارد، مشغول خواندن دعاى اذن دخول شد و در نهایت آنچه تصور مى شود از خضوع و اشك از دو چشم او بر زمین جارى بود نزد او آمدم گوشه رداى او را گرفته ، گفتم مى خواهم به جهت تو زیارت نامه بخوانم ، او دست به كیسه كرده و یك دانه اشرفى به كف دست من گذاشت و اشاره كرد كه برو و دیگر بر نگرد، من كه چند روز استادى مى كردم به ده یك این شاكر بودم آن را گرفته مقدارى راه رفتم و طمع مرا بر آن داشت كه باز از آن اخذ كنم و پول بیشترى به جیب بزنم ، برگشتم دیدم در غایت خضوع و گریه مشغول دعاى اذن دخول است باز مزاحم او شده گفتم : باید من تو را زیارت تعلیم دهم این مرتبه نیم اشرفى به من داده و اشاره كرد به من كه برو و دیگر پیش من نیا، من رفتم و با خود گفتم خوب شكارى به دست آمده دوباره برگشتم در عین خضوع به او گفتم : كتاب را بگذار من البته باید به جهت تو زیارتنامه بخوانم و رداى او را كشیدم ، این مرتبه نیز یك عدد ریال به من داده و مشغول دعا شد من رفتم و باز طمع مرا واداشت كه برگردم و همان مطلب را تكرار نمودم . این دفعه كتاب را در بغل گذارد و حضور قلب او تمام شد و بیرون آمد من از عمل خود پشیمان شدم و به نزد او آمدم ، گفتم : برگرد و به هر نحوى كه مى خواهى زیارت كن و من با تو كارى ندارم گریه كنان گفت : مرا خال زیارتى نماند و رفت من بسیار خود را ملامت كرده مراجعت نمودم از درب خانه داخل فضا شدم ، سه نفر بر لب بام خانه من روبروى درب خانه ایستاده بودند آنكه در میان بود، جوان تر بود و كمانى در دست داشت ، تیر در كمان نهاد و به من گفت : چرا زائر ما را از ما باز داشتى و كمانى رازه كشید و ناگهان سینه من سوخت و آن سه نفر غائب شدند، و سوزش سینه من شدت یافت بعد از دو روز مجروح شد و به تدریج جراعت آن زیاد شد اكنون تمام سینه مرا فرا گرفته است و سینه خود گشود دیدم تمام سینه او پوسیده بود و چند روزى نگذشت كه او از دنیا رفت .
**لطفاً نظر دهید**


راه غلبه بر شیطان

راه غلبه بر شیطان

باید بدانیم كه شیطان ، قسم خورده تا همه انسانها را گمراه كند و خداى متعال در قرآن مجید این مطلب را تذكر داده (( ((لاغوینهم اجمعین الاعبادك المخلصین ))(58) )) (شیطان به خداوند گفت ) به عزت و ذاتت قسم كه حتما همه بندگان را گمراه و رسوا مى گردانم مگر بندگان مخلص تو را.
و براى غلبه بر شیطان رجیم باید این نكات را بكار بریم .
اول : ذكر خدا را فراموش نكنیم ، خداى متعال مى فرماید: (( ((و من یعش عن ذكر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین )) (59) )) و هر كسى از یاد خدا روى برگرداند شیطان را برانگیزد تا یار و همنشین وى گردد.
باز خداوند مى فرماید: (( ((استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذكر الله ))(60) ))
شیطان سخت بر آنان احاطه غلبه كرد پس از ذكر خدا به كلى غافل شدند.
ذكرى كه باید خوانده شود: (( لااله الاالله و لاحول و لاقوة الا بالله العلى العظیم )) و صلوات و تسبیح است .
دوم : به خدا پناه بردن است ، خداى متعال در قرآن مجید مى فرماید: (( (( ((و قل رب اعوذ بك من همزات الشیاطین و اعوذ بك رب ان یحضرون ))(61) ))
اى رسول خدا بگو پروردگار ابتو پناه مى برم از فریب و وسوسه هاى شیاطین و به تو پناه مى برم پروردگارا از اینكه شیاطین (انس و جن ) به مجلسم حاضر شوند.(( قل اعوذ برب الفلق .)) (62) اى رسول خدا بگو پناه مى برم به پروردگار شكافنده سپیده روشن .و در جاى دیگر مى فرماید: (( قل اعوذ برب الناس (63) )) : اى رسول خدا بگو پناه مى برم به پروردگار مردم .
و پیامبر اكرم (ص ) مى فرماید:(( لاتسبو الشیطان و تعوذوا بالله من شرة : )) به شیطان فحش و ناسزا نگوئید بلكه از شر او به خدا پناه ببرید.
حضرت على علیه السلام مى فرماید: هر گاه یكى از شما را شیطان وسوسه كرد، پس باید به خدا پناه ببرد و بگوید: (( امنت بالله و برسوله مخلصاله الدین )) بخدا و رسولش ایمان آوردم و دین را براى خدا خالص نمودم .
سوم : صدقه دادن است كه در روایت است كه شیطان را اره كرده و مى برد.
چهارم : مبارزه با نفس اماره است ، خداوند متعال مى فرماید: (( ((و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى المارى )) ))
و هر كس از مقام ربوبى بترسد و نفس خود را از هوا و هوس باز دارد جایگاه او بهشت است حضرت على علیه السلام مى فرماید: ((من خالف نفسه فقد غلب الشیطان )) )) كسى كه با نفس خود مبارزه كند بر شیطان غلبه كرده است .
و نیز آن حضرت مى فرماید: (( ((من اتهم نفسه امن خدع الشیطان )))) كسى كه نفس خود را متهم و مقصر دانست از مكر شیطان آسوده گشت .
پنجم : دنبال علم و عالم رفتن است زیرا نیروى علم مدافع عالم است از شر شیطان .
ششم : خلوت نكردن با زنان نامحرم است ، و به عكس خلوت كردن با زنان نامحرم یكى از بهترین راههاى غلبه شیطان است بر انسان چنانكه شیطان به حضرت نوح و حضرت موسى گفت .
هفتم : نگهداشتن زبان از غیبت ، تهمت ، دروغ ، فحاشى ، ناسزاگویى و...
هشتم : توبه و استغفار.
نهم : تداوم محافظت بر استغفار.
آنكس كه زقعر مرگ آگاه بود


 
حرص و املش زسینه كوتاه بود


 
توبه نكنى كه عمر: بسیار است


 
رو توبه بكن كه مرگ ناگاه بود


دهم : شناخت كار و گفتار شیطان .
یازدهم : دشمن ابلیس لعین و شیطان رجیم بودن .
دوازدهم : دورى از كارهاى شیطان و از شیطان پرستان ، مجالس كه شیطان در آن راه دارد نرفتن ، دورى از ویدئو كلوپهاى داراى مفاسد اجتماعى و دورى از مجالس رقص و عرق و ورق و غیره .
سیزدهم : حرص و حسد و كبر را در خود راه ندادن .
چهاردهم : دورى از هر گونه گناه
یک نظر زیـبا


فال قرآن


با وضو قرآن را بدست بگیر، آن را زیارت كرده و با توجه به نیتی كه در دل داری ،
صفحه ای از كتاب خدا را باز كن. از آن صفحه ، هفت ورق جلو برو. بعد از آن ، از ابتدای صفحه، هفت سطر بشمر و پایین بیا. بعد در میان سطرهای بعدی ، هفت بار كلمه
« ان » را پیدا كن. بعد از یافتن هفتمین بار از كلمه « ان » ، دوباره هفت سطر بشمر و جلوتر برو. ابتدای سطر هفتم از هفتمین كلمه « ان » كه پیدا كرده ای، اولین حرفی كه سطر با آن شروع شده، معنی فال توست. آن را با فال بالا معنی كن!

موفق باشی و فالت نیك انشاءالله!


 

 

 
شمر از سطر هفت از هفتمین ان
عقیدترا بران ای صاحب فال
ز «ب» از منعمانت ، فتح بابست
ز «ث» دنیا و دین بر دست می آر
ز «ح» از اقربا ، جام خوشی نوش
ز « د » اصحاب دولت را خبرگوی
ز« ر » نیكی بود ، شادان نشینی
ز «س» بینی سعادتهای بی حد
ز «ص» ای خواجه ، صبر و مكث باید
ز «ط» زاهد شوی ، تقوی برانی
ز «ع» امر محبتها عیان است
ز «ف» شادی تو را باشد به هر حال
ز «ك» ایمن نباید بود از هول
ز «م» آید ملامتهای مشهود
ز «واو » ت هست نعمت توی در توی
ز « لا» تشویش باشد نی نه چندان
كه خشنود انی از نعم المابی 

گشا مصحف،ورق زان هفت گردان
ز هفتم سطر،حرفِ اولست قال
چو فال آید « الف » خیر و صواب است
چو «ت» آید ، بباید توبه زان كار
چو «ج» آید ، بكن جهدی و می كوش
چو «خ» آید، امان از خوف میجوی
چو « ذ » آید، تو خود آن خوار بینی
چو « ز » آید، بیابی مالِ بی عدّ
چو «ش» آید، خصومت پیشت آید
چو «ض» آید،در آن كار است گرانی
چو « ظ » آید، ظفر بر دشمنان است
چو «غ » آید، خطر باشد،بده مال
چو «ق» آید، شوی مقبول در قول
چو «ل» آید ، برآید حاجتت زود
چو «ن» آید، بود آن كار نیكوی
چو «ه»‌آید ، خدا خشنود و خصمان
چو «ی» آید ، زغایب مژده یابی


آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر